عبدالله ابن لطف الله ( حافظ ابرو )

624

زبدة التواريخ ( فارسى )

[ شعر ] وصل الحق الى مركزه * نزل الشمس ببيت الحمل « 1 » موشح گردانيدند . بيت وصول رايت نصرت شعار [ خسرو ملك ] ( 1 ) * چو روى دولت او بر زمانه ميمون باد [ ز اشك ديدهء اعداى حضرتش حاشا * سواد چهرهء دنيا تمام گلگون باد ] دار السلطنهء هرات از پايه لواى ميمون گلشن و ديده انتظار اهالى خراسان به غبار موكب همايون روشن شد ، به كرم عميم و لطف قديم ظل حفاوت و مهربانى بردانى و قاصى و اذناب و نواصى بگسترد ، صغير و كبير ، وضيع و شريف پشت امن به ديوار عافيت بازنهادند و در مهد امن و امان مستبشر « 2 » و مستروح « 3 » به عماد عدل و احسان مستظهر مستنجح « 4 » گشتند و وظايف حمد و شكر در حضرت مقدسه جهان‌آفرين - عمت الاوه « 5 » به تقديم رسانيدند . ( 2 ) شعر منت خداى را كه به تن جان رسيد باز * جان را رسيد مژده كه جانان رسيد باز سرو سهى كه از چمن ملك رفته بود * سوى چمن چمان و خرامان رسيد باز اعنى معين دولت و دين خسرو زمان * از ملك فارس سوى خراسان رسيد باز چون حضرت سلطنت شعارى - خلد اللّه سبحانه و تعالى ملكه و سلطانه - كه ملجاء و ملاذ خواقين آسمان اقتدار است از سفر عراق به دار السلطنه نزول فرمود ،

--> ( 1 ) . م و ل : نصرت شعار ، مصراع ( 2 ) . ت : مهد امن و امان مستبشر وظايف حمد به تقديم رسانيدند . ( 1 ) - ص 410 . ( 2 ) مستبشر : مژده‌دهنده ، شادان شاد شده ( دهخدا ) . ( 3 ) مستروح : آنكه برمىآسايد و آسايش مىيابد ( نفيسى ) . ( 4 ) مستنجح : درخواست‌كننده از كسى كه حاجتش را برآورده سازد . ( دهخدا ) . ( 5 ) همگانى بادبخشش‌هاى او .